غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
201
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
داد و مسرعى همعنان برق و باد بصوب استرآباد فرستاد و بسلطان بديع الزمانميرزا پيغام فرمود كه با سپاه جرجان عازم كنار آب آمويه گشته بموكب همايون پيوندد و به اتفاق ساير شاهزادگان در دفع اعداء دولت قاهره كمر سعى و اهتمام بر ميان جان بندد چون ايلچى بدرگاه شاهزاده رسيد و نشانى كه برده بود بعرض رسانيد سلطان بديع الزمان ميرزا نخست در اطاعت فرمان واجب الاذعان تغافل ورزيده و آخر الامر ملاحظه رعايت حقوق ابوت نموده متوجه اردوى همايون گرديد و زمام امور ولايت جرجان را در قبضهء اقتدار شاهزاده كامكار محمد مومن ميرزا نهاد و بساعتى مسعود از استرآباد بيرون آمده عنان يكران به طرف آب آمويه انعطاف داد اما خاقان منصور چونقطع منازل و مراحل فرموده بحدود قبة الاسلام بلخ رسيد شاهزادهء سعادتمند حيدر محمد ميرزا و امير مبارز الدين محمد ولى بيك بلوازم استقبال استعجال نموده مراسم پيشكش و نثار بتقديم رسانيدند و بشرف تقبيل انامل فياض مشرف گشته ملحوظ عين عنايت خسروانه و منظور انظار عاطفت پادشاهانه گرديدند و چند روز النك آسياء ريكك كه در يكفرسخى بلخست معسكر نصرتاثر گشته اردوى كيهان پوى از آنجا بعزيمت عبور از آب و مرور بر ولايت حصار بمعبر سنكريزه رفت و در آنمنزل بعرض خسرو عادل رسيد كه خسرو شاه لشگرى جلادت اثر بلكه حشرى عفريت منظر فراهم آورده داعيه كرد كه بعد از گذشتن سپاه دشمنشكن از آبگذرها را مضبوط سازد و به قصد نهب و تاراج ممالك محروسه اعلام اقتدار برافرازد بنابرآن خاقان عاليمكان با امراء عاليشان مشورت فرموده صلاح دولت در آن ديدند كه بعضى از شاهزادگان رستم توان را با فوجى از جنود مظفرلوا جهت دفع شر خسرو شاه بجانب قندز ارسال دارد آنگاه از آب عبور نموده مملكت حصار شادمان را بحيز تسخير درآورد و درين انديشه بود كه آنخدمت را بكدام يك از اولاد امجاد رجوع نمايد كه ناگاه سلطان بديع الزمان ميرزا باردوى اعلى رسيد و بشرف دستبوس والد بزرگوار استسعاد يافته موجب مزيد اعتضاد شاه و سپاه گرديد خاقان منصور آن نور ديده سلطنت و جهانبانى را سردار فوجى از امراء ظفراقتباس و بسيارى از لشگر قيامت هراس گردانيده جهة مقابله و مقاتله خسرو شاه بجانب قندز روانه ساخت و بنفس همايون از رود جيحون عبور فرموده در حدود قريه بيا اعلام اقتدار برافراخت و مردم آنجائى بهوادارى سلطان مسعود ميرزا از ملازمت بارگاه اعلى تخلف ورزيده بسرانجام پيشكش و ساورى قيام ننمودند لا جرم نايرهء غضب خاقانى اشتعال يافته سپاه نصرت نشان آنچه در آن قريه يافتند بباد غارت و تاراج بردند و از آن جانب سلطان مسعود ميرزا چون قرب وصول موكب همايون را استماع نمود قلعهء حصار را بامير محمد باقر و بعضى ديگر از امرا مثل امير محمود برلاس و درويش على ساربان سپرد و خود در نفس شهر توقف كرده بنابر صغر سن و عدم تجربه در غايت غفلت اوقات مىگذرانيد و حيرت و بىسامانى شاهزاده بعرض حضرت خاقانى رسيده ازبيا بر جناح استعجال بجانب حصار ايلغار فرمود و پس از قطع منازل در صبحى كه لو أبيضا آفتاب در فضا سپهر خضرا مرتفع گشت ماهچهء رايت ظفرمآب بر النك جوزى كه از آنجا تا حصار